حمد الله مستوفى قزوينى
233
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
هرآن چيز « 1 » ما را بود اختيار * بر آن چيز كردن در اسلام كار كه كس « 2 » نيك و بد در حلال و حرام * نه ممكن كند فهم همچون امام 40 مر آن كس بود روز دين رستگار * كه اين خوب مذهب كند اختيار » چو بود از اباحت سخن بيشتر * فزون در دل خلق كردى اثر شدند قرمطى بيشتر شاميان * وز ايشان به مؤمن رسيدى زيان غلام خليفه در آن بوموبر * سپهدار بُد ، گشت پرخاشخر از ايشان به مردانگى جنگ جست * سپاهش به پيكار گشتند سست 45 گريزان شدند از بر آن سپاه * در آن جنگ كشت آن دلاور تباه از آن دولت قرمطى برفروخت * به شهر رصافه مساجد بسوخت به غارت ببردند چيزى كه بود * وز آن شهر لشكر كشيدند زود در آن ملك غارتكنان آن سپاه * شدندى بتيزى به هرجايگاه در او والىِ شام شد رزمخواه * به پيكار او گشت يحيى تباه 50 و ليكن حسين برد « 3 » در جنگ دست * به جنگش شدند لشكر شام پست شدند بر دمشق آن سپه كامكار * درآمد به فرمانشان آن ديار پس آنگاه بر حمص « 4 » پيروز نيز * شدند آن جماعت به صلح و ستيز ز سلميه « 5 » فرمانشان كس نبرد * بدانجا شدند آن دليرانِ گرد به مردى بر آن دسترس يافتند * به كشتن در آن شهر بشتافتند 55 در او هرچه جان داشت كشتند پاك * فگندند شهرى چنين در هلاك از اين رامشان گشت يكباره شام * نيارست جستن كسى انتقام حسين كرد مهدى لقب خويش را * رواجى از اين داد آن كيش را شدند قرمطى شاميان سربهسر * وز اين رفت پيش خليفه خبر به بو العز « 6 » بفرمود تا با سپاه * به زودى روان شد بدان جايگاه 60 حسين نيز لشكر چو غرّان پلنگ * برابر فرستاد از بهر جنگ
--> ( 1 ) ( ب 38 ) ( دوم ) . در اصل : بر آن حيز . ( 2 ) ( ب 40 ) . سب : بران كس . ( 3 ) ( ب 50 ) . سب : و ليكن جنين برد . ( 4 ) ( ب 52 ) . حمص : به كسر اول و سكون ثانى و صاد بىنقطه شهر بزرگ و قديمى و داراى بارو است بين دمشق و حلب . ( تاريخ سيستان ، بهار 7 ص 74 ) . ( 5 ) ( ب 53 ) . سلميهء حمص . ( مروج الذّهب ، ج 2 . ص 300 ) . ( 6 ) ( ب 59 ) . در اصل : به بو العر .